ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 8 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

برگشتن مامان حاجی و بابا حاجی

  سلام به فرشته های نازنینم و همه ی دوست های گلم   روزپنجشنبه یکم خرداد 93 باباجون مرتضی و مامان جون مهری از مکه سرزمین وحی برگشتن. ما صبح زود ساعت 5 رسیدیم.خالهها و دائی ها هم از دزفول اومدن.عصر همه ی فامیل رفتیم استقبال.نمیتونم حال و هوای اونجا رو و حال خودم رو توصیف کنم.وقتی صورت ماهشون رو دیدم قلبم داشت از سینه م بیرون میومد.از خوشحالی تو پوست نمیگنجیدم.چقدر انتظار همچین لحظه ای رو داشتم که مامان و بابای عزیزم رو صحیح و سالم ببینم.خدا رو شکر همه چیز عالی پیش رفت.فردای اون روز همه تو تالار مهمان حاجی ها بودیم.بابا رضا روز یکشنبه رفت شیراز و ما موندیم ولایت.خاله محبوبه خیلی جاش  خالی بود.دیگه نتونست طاقت بیا...
10 خرداد 1393

عیدانه 93

دلت شاد و لبت خندان بماند                                   برایت عمر جاویدان بماند خدا را میدهم سوگند بر ان عشق                            هر ان خواهی برایت ان بماند بپایت ثروتی افزون بریزد                      &nb...
3 فروردين 1393

ثمین گلی سه ساله شدنت مباررررررررررررررررک

  دختر نازمممممممم عشقـــــــــمممم توی این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی ببین تو آسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه ، رو لبا پر خندس ثمین گلی فدای قدو بالات عزیز دلم سه ساله شدنت مبارک         دخملی در صفحه متولدین امروز ...
2 بهمن 1392

نقاشیهای ثمین گلی(مهر 92)

سلام بر بزرگ نقاشان کوچک من. ثمین گلی ما هم مثل ثنا طلا و هر دو مثل مامانشون  استعداد زیادی تو نقاشی دارن.ثمین هم مثل همه ی بچه هایی که از کشیدن  کله ی ادم شروع میکنن،یه کله کشید با دوتا چشم و دهن و دستها و پاها و کم کم تکامل پیدا کرد و با جزییات بیشتر کشید مثل ابرو و مو و دکمه و کفش و انگشت و گوشواره و مژه. اواسط مردادماه بود که یه جوجه براش کشیدم و اونم عین همون رو کشید و خوشگل رنگش کرد. بعد خودش یه خرگوش کشید و یه هویچ هم به دستش داد ومنم یکی کشیدم تا گوشهاش رو یاد بگیره ثمین بعد از کوتاه کردن موهاش   ثمین قبل از کوتاه کردن موهاش       بقیه نقاشیهای دخملی رو تو صفحه ی بعد می...
5 آبان 1392

و باز هم سفر

سلام عزیزای مامان هفته ی پیش دائی مهدی و زندائی و محمدطاهای عزیزم اومدن شیراز و حسابی غافلگیر شدیم.چند روزی بودن و حسابی خوش گذشت.دائی اینا دوشنبه رفتن و ما هم هوائی شدیم و سه شنبه راه افتادیم به سمت ولایت و تا شنبه میمونیم. خاله محبوبه همراهمون نیومد چون امتحان داشت و حسابی جاش خالیه.الان خونه ی دائی اینا هستیم و متاسفانه دوربین همراهم نیست که عکس بذارم.فقط اینو بگم که هفته ی پیش طی یک اقدام یه هوئییییییی موهای دخملی ها رو کوتاه کردم.یعنی اگه الان عکس ثمین رو میگذاشتم قابل مقایسه با عکس قبلیش نیست.تو یه پاساژ یه خانومه میخاست برای بچه ش که همراش نبود لباس بخره،اومد به ثمین گفت:آقا کوچولو اجازه میدی اینو اندازه بگیرم!!!!!!!!!!!!!!یعنی گوشو...
25 مهر 1392

شیرین زبونی های وروجک خونه ی ما مهر 92

سلام به جوجه های نازم.خیلی وقته که فرصتی پیش نیومده تا از شیرین زبونی های ثمین گلی و کارهای بانمکش بنویسم.این پست به تو ثمین  وروجک اختصاص داره. میخوای بگی:"دست عروسک رو کندم"      میگی:"دست عروسک رو کندیدم" میخوای بگی:"این عروسک رو بنشون "      میگی:"این عروسک رو بشینونش" وقتی غذا میخوری واسه اینکه یه بهانه برا اب خوردن پیدا کنی الکی میگی:"تندم شد" عاشق نقاشی کشیدنی.تو نقاشیهات حتما باید بابا و مامان و ثنا و ثمین وجود داشته باشه مثلا اگه یه جوجه کشیدی که ثمینه میگی:"حالا جوجه ی ثناش هم بکشم" اجازه گرفتن و درخواست کردن رو خوب بلدی.خواستی گوشی خاله رو برداری بهش گفتی:"خاله ...
12 مهر 1392

تابستانی که گذشت...

سلام به فرشته های ناز خودم و دوستان گلم. تابستان...چه فصل دلپذیری.از بچگی عاشق شروع فصل تابستون بودم ،بخاطر سفر.حالا هم که بچه مدرسه ای دارم بازم این فصل رو دوست دارم اینبار هم بخاطرسفر هم بخاطر نداشتن استرس  مدرسه. امسال قبل از شروع ماه رمضان یک ماهی ولایتمان بودیم که دو بار هم برای عروسی رفتیم دزفول .اواسط شهریور سه روز همراه عمو علی اینا(همکار بابا)رفتیم گناوه و بوشهر.خیلی خیلی خوش گذشت .مخصوصا به بچه ها و علی الخصوص ثنا و پرهام.چقدر دلمون برای گناوه و گشتن توی پاسازهاش تنگولیده بود.من که خرید پاییزه رو انجام داده بودم و قصد خرید لباس نداشتم ولی باز هم نشد از اجناس خوب چشم پوشی کرد و خلاصه جیب بابا رو خالی کردیم.کنار دریا هم ر...
29 شهريور 1392